سديد الدين محمد عوفى

مقدمهء مصحح 19

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

برادر خود نصير شعرانى وزير كشور نيمروز مىدهد ، همچنين در اين شهر اشعار شمس الدين مبارك شاه بن اعز السجزى « 1 » مداح حكمرانان سجستان را استماع مىكند . بعد از سجستان اطلاع چندانى از مسافرتهاى او نداريم گرچه اشاره‌اى به باميان دارد « 2 » ولى بطور يقين نمىنمايد كه در آنجا اقامتى كرده باشد محتملا سير و سفر نويسندهء ما به همين جا تمام مىشود و او كه مرد كامل ، و واعظ و شاعر دانشمندى شناخته شده است از طريق مرو و آموى « 3 » به بخارا زادگاه خود باز مىگردد . بنابه اشاراتى كه در بعضى موارد شده روشن است كه اين دورهء اقامتش در بخارا كاملا با دورهء اول يعنى زمان كودكى و صباوت و شاگردى او متفاوت است . گواه نخست آنكه استاد و معلم قديم خود را كه اكنون صدر - الشريعهء بخارا است و برهان الاسلام تاج الدين عمر بن مسعود نام دارد ملاقات مىكند و در رفع اختلافى « 4 » كه ميان او و فرزندش نظام الدين محمد بن عمر بن مسعود است مىكوشد و رفتار زشت فرزند را نسبت به والدين نكوهش مىكند . شاهد ديگر اهميت قدر عوفى تهنيت‌هايى است كه شاعر بزرگ و معروف حكيم مجد الدين فهيمى البخارى « 5 » در تقريب ماه مبارك رمضان براى او فرستاده است . همچنين از شمس الدين داعى الحسينى النسفى « 6 » مفتى نخشب كه به بخارا آمده است نام مىبرد و مىگويد كه به مقام قدوسيت او نزديك شدم و اشعارش را شنيدم اما در اينكه چيزى از او آموخته است يا نه بحثى نمىكند ( صفت

--> ( 1 ) - لباب الالباب جلد دوم صفحهء 348 ( 2 ) - لباب الالباب جلد اول صفحات 232 و 233 ( 3 ) - لباب الالباب جلد اول صفحهء 176 ( 4 ) - لباب الالباب جلد اول صفحهء 177 ( 5 ) - لباب الالباب جلد دوم صفحه 386 ( 6 ) - لباب الالباب جلد اول صفحات 182 و 183